هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

هانا طلا

سفر به مشهد مقدس

منو هانا جون و عمه فهیمه آقاجون ومادر جون رفتیم مشهد هانا جونم تو تا رسیدیم مریض شدی وکلی حالمون گرفته شد دخملم دوتا آمپول زدی مامانی خیلی ناراحت شد دوستت دارم ایشالا همیشه سالم و سرحال باشی دختر خوشگل من تو حرم زیارت هم خوندی خوشگله نازه مادر کلی هم دوست پیدا کردی فدای اخلاق اجتماعیت بشم من ...
11 آذر 1393

دهی روستای کوهستانی زیبا

منو هانا و بابا باهم دیگه و با دوست بابا جون و خانومش عمو محمد و خاله راضیه رفتیم کوه،خیلی خوش گذشت دوروز بودیم زود برگشتیم روستای دهی   هانا اونجا رو خیلی دوست داشتی   عاشق گربه شده بودی   دختر نازم برای اولین بار بعد از کلمه ی مامان و بابا یک کلمه رو رسما گفتی اونم پیشی بود فدای اون ناز دادنت شم، پیشی نمیتونستی بگی میگفتی پیکی، همش با دست نشونش میدادی میگفتی پیکیاااااااا عاشق پیشی شدی پیشی هم تورو دوست داشت دختر خوشگلم ...
11 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد